گذر از معنا
 
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : رها


تاریکم ای یلدا مهتاب می خواهم
لب تشنه ام ای اشک ، سیلاب می خواهم

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست
درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست.....


.....پیدا شو ای مرحم بر زخم پنهانم
تا صبح ِ دیدارت بیدار می مانم

پس تشنه می مانم غرق پریشانی
تا آسمانها را بر من بگریانی


 از آهنگ تاریکم ای یلدا، احسان خواجه امیری، سروده افشین یداللهی







نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها


دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...

سیمین بهبهانی










نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها
مادربزرگ
که بیشتر از مادر برایم هستی
روزت مبارک




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 16 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها









اللهم صلی على محمد وآل محمد وعجل فرجهم








نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها



دانشمندان، اسم این  قسمت از عالم را گذاشته اند چشم ِ خدا

دوست داشتم یک تلسکوپ داشتم که شب تا صبح خیره میشدم بهش. 












نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها
مثلا میشد که فلک طوری بگردد که بیایم از حضرت حافظ  بنویسم " اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند..."
حالا فلک یکدست طوری میگردد انگار که باید از حضرت سعدی بنویسم 

ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود
سعدی به در نمی کنی از سر هوای دوست
در پات لازمست که خار جفا رود



آآآخ حضرت سعدی، خدا تو را از ما نگیرد....شاید بشود امید داشت که تو در قرن هفتم بودی و حضرت حافظ در قرن هشتم، پس شاید در پی رعایت توالی قرن،  بیت بعدی برای ما، همان باشد از ایشان...




-------------------------------------
پ.ن. بی بی جان، میبینی چطور الکی دل خوش میکنم برای گذشتن این روزها؟ آفتاب غروب کرده است. بیا این بار ستارگان آسمان شب را بشمریم تا بگذرند....















نوع مطلب : بی بی باران، 
برچسب ها :


پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها
دم غروب است بی  بی جان، میدانم، میدانم. بیا بیرون بنشین، حیاط را آب و جارو کرده ام. میدانم، میدانم. روز بهتری در راه نیست. فقط بیا، بنشین اینجا  کنار هم بگذرانیم این روزها را. از سنگ که نیستیم. بالاخره ما هم یک روزی تمام میشویم. حالا بیا  باهم غروب را نگاه کنیم.



نوع مطلب : بی بی باران، 
برچسب ها :


جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رها
در تمام گوشه های زندگی مردانی با میل بافتنی با کاموای مشکی دارند می بافند.  استراق سمع میکنند، میبینند و میبافند. مگر چقدر میتواند به روی خودش نیاورد. از ذکر مثالها خودداری میکند چون نباید در مکان عمومی بازگویشان کرد. می گوید تهِ تهِ ذهنش را که بگردد، بدترین اتفاق را هم که پیدا کند، تمام شده و گذشته. اما فکر اینکه بالاخره، روزی این مردها، تکه های بافته شده شان را به هم وصل میکنند و به زور بر تنش میکنند، صد بار مردن را بهتر از زندگی نشان میدهد. از تهدیدها، احضارها، ارعابها، از همه آن چیزهایی که برای هیچکس نباید بگوید، خسته است. فقط امیدوار است به این آیه " إن الله یدافع عن الذین آمنوا ..." 




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : رها

تبعید به درون


عمری، پی آرایش خورشید شدیم
آمد ظلمات عصر و نومید شدیم
دشوارترین شکنجه این بود که ما
یک یک به درون خویش تبعید شدیم


محمدرضا شفیعی کدکنی 









نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : رها
پنج خط نوشته بودم.  اشک تو چشمهام جمع شده بود. چشمهامو که دوباره باز کردم دیدم که بنفشه های آفریقاییم انگار که امروز قد کشیده اند. تمام آن پنج خط را پاک کردم برای احترام به  شادی لحظه ای ایکه از گلدانم به دست آوردم.



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : رها
خیابان انقلاب روزهای بارانی رو دوست دارم.
امروز به یاد دوران دانشجویی با دوست هم کلاسیم مثل اون دوران قدم زدیم.
سرش رو آورد پایین، گفت دوتا تارموم اینجا سفید شده و یکی دیگه اونجا
گفت پیر شدیم
گفتم دوران خوبی داشتیم. 
گفت بهترین دوران زندگیش، همون 4 سال بوده.
گفت خوبیش اینه که هیچوقت حسرت اون دوران رو نمیخوره چون  تا جایی که میشدخوب گذشت...




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : رها
به خدا فرق داره یک وجب آب از سر آدم گذشته باشه یا صد وجب



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 42 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :