|
گذر از معنا
|
|||
|
تاریکم ای یلدا مهتاب می خواهم لب تشنه ام ای اشک ، سیلاب می خواهم در حسرت موجم ، باران کفافم نیست درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست..... .....پیدا شو ای مرحم بر زخم پنهانم تا صبح ِ دیدارت بیدار می مانم پس تشنه می مانم غرق پریشانی تا آسمانها را بر من بگریانی دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من سیمین بهبهانی مادربزرگ
که بیشتر از مادر برایم هستی روزت مبارک
نوع مطلب : برچسب ها : ![]() دوست داشتم یک تلسکوپ داشتم که شب تا صبح خیره میشدم بهش.
مثلا میشد که فلک طوری بگردد که بیایم از حضرت حافظ بنویسم " اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند..."
حالا فلک یکدست طوری میگردد انگار که باید از حضرت سعدی بنویسم ای آشنای کوی محبت صبور باش بیداد نیکوان همه بر آشنا رود سعدی به در نمی کنی از سر هوای دوست در پات لازمست که خار جفا رود آآآخ حضرت سعدی، خدا تو را از ما نگیرد....شاید بشود امید داشت که تو در قرن هفتم بودی و حضرت حافظ در قرن هشتم، پس شاید در پی رعایت توالی قرن، بیت بعدی برای ما، همان باشد از ایشان... ------------------------------------- پ.ن. بی بی جان، میبینی چطور الکی دل خوش میکنم برای گذشتن این روزها؟ آفتاب غروب کرده است. بیا این بار ستارگان آسمان شب را بشمریم تا بگذرند....
دم غروب است بی بی جان، میدانم، میدانم. بیا بیرون بنشین، حیاط را آب و جارو کرده ام. میدانم، میدانم. روز بهتری در راه نیست. فقط بیا، بنشین اینجا کنار هم بگذرانیم این روزها را. از سنگ که نیستیم. بالاخره ما هم یک روزی تمام میشویم. حالا بیا باهم غروب را نگاه کنیم.
در تمام گوشه های زندگی مردانی با میل بافتنی با کاموای مشکی دارند می بافند. استراق سمع میکنند، میبینند و میبافند. مگر چقدر میتواند به روی خودش نیاورد. از ذکر مثالها خودداری میکند چون نباید در مکان عمومی بازگویشان کرد. می گوید تهِ تهِ ذهنش را که بگردد، بدترین اتفاق را هم که پیدا کند، تمام شده و گذشته. اما فکر اینکه بالاخره، روزی این مردها، تکه های بافته شده شان را به هم وصل میکنند و به زور بر تنش میکنند، صد بار مردن را بهتر از زندگی نشان میدهد. از تهدیدها، احضارها، ارعابها، از همه آن چیزهایی که برای هیچکس نباید بگوید، خسته است. فقط امیدوار است به این آیه " إن الله یدافع عن الذین آمنوا ..."
تبعید به درون عمری، پی آرایش خورشید شدیم آمد ظلمات عصر و نومید شدیم دشوارترین شکنجه این بود که ما یک یک به درون خویش تبعید شدیم محمدرضا شفیعی کدکنی پنج خط نوشته بودم. اشک تو چشمهام جمع شده بود. چشمهامو که دوباره باز کردم دیدم که بنفشه های آفریقاییم انگار که امروز قد کشیده اند. تمام آن پنج خط را پاک کردم برای احترام به شادی لحظه ای ایکه از گلدانم به دست آوردم.
خیابان انقلاب روزهای بارانی رو دوست دارم.
امروز به یاد دوران دانشجویی با دوست هم کلاسیم مثل اون دوران قدم زدیم. سرش رو آورد پایین، گفت دوتا تارموم اینجا سفید شده و یکی دیگه اونجا گفت پیر شدیم گفتم دوران خوبی داشتیم. گفت بهترین دوران زندگیش، همون 4 سال بوده. گفت خوبیش اینه که هیچوقت حسرت اون دوران رو نمیخوره چون تا جایی که میشدخوب گذشت...
|
درباره وبلاگ
الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد.............. ____________________________________ ************ *************************** *****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ****** مدیر وبلاگ : رها آرشیو وبلاگ
خرداد 1391
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشیو كل مطالب پیوندهای روزانه
چیزی نمانده است...
shivi PM 8:25 فراز مسند خورشید سرسو اكالیپتوس چشم سوم خورشید نیمه شب فرا تر از بودن در گلستانه انکیدو لحظه های کاغذی واگویه تا فراموشی نقشه ضد حوا من و نبات و زندگی سگی خلوت نشین علی کوچیکه عرفان،برابری،آزادی وبلاگ گروهی حوا تنها رفیق غم هم کلاسی نسل سومی یاور میهن آسمونی همه پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||